زمانی نه چندان دور و نه چندان نزدیک ، خیی نزدیک تر از نزدیک. ایرانی بودیم بلند، بزرگ. بلندتر از همه ، بزرگتر از همه. جهانی بودیم اول. آرزوی کودکان آن طرف ها. رویای خانه های مغرب و مشرق. ماندیم آنها رفتند.
وقتی فکر می کنم چرا نام ما جهان سومی می شود و با همه زورگوییهای قدرتمندان حتی نمی توانیم صدای حق خودمان را به گوش جهانیان برسانیم. وقتی در روزگاری که کشور ما همه چیز دارد. آب، خاک، معدن، نفت، جوان، فکر و........... برای اثبات خودمان، حقمان و برای بودن. خیلی چیزها را مفت به قدرتمندان می دهیم. در مقابل قدمهای بند پیشرفت دیگران ما پاورچین پاورچین ، آهسته آهسته قدم بر می داریم. احساس می کنیم ضعف ما مردان مدیریت و مدیریت ماست.
وقتی فکر می کنیم چرا بابل نمی تواند بهترین باشد. نمی تواند حداقل نیمی از ظرفیت جوانانش، لیاقتش، چشمهای ساده مردمانش در میان شهرهای دیگر سر بلند کند و فقط در میدان باند بازیهای گروههای قدرتمند سیاسی و حزبی و ..... زخم می خورد و شعاری می شود برای سوء استفاده، دلم می سوزد. احساس می کنیم ، فکر ، ایده، بلوغ تفکرهای ناب جوانانش را باید از مدیریتهای بابل شروع کنیم که همه چیز ، همه چیز، از آزادی گرفته تا فرهنگ و پیشرفت و رفاه و حتی ارزش عرقهای روستاییانش را باید از مدیریت هایش شروع کنیم نه با شعار. با ایده و برنامه. گشتیم و گشتیم و ایده دلسوزانه ای پیدا کردیم. ایده را. تفکر و قدرت مدیریت به ثمر رساندن انرژی جوانان و مردم را ببینید، تحلیل کنید و با چشمانی باز انتخاب نمایید
جمعی از طرفداران دکتر علی عابدی
|
+| نوشته شده توسط
پارسا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
|